شيخ ذبيح الله محلاتى

150

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

قال اللّه تعالى ( وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ) پس بلقيس منذر بن عمرو را كه يكى از اعيان حضرتش بود طلبيد و تاجى مرصع از جواهر گران‌بها با مبلغي از لآلي و يواقيت و مقدارى از مشك و عنبر و هزار خشت طلا و پانصد غلام و پانصد كنيز با اسبهاى تازىنژاد كه همه را سازوبرگ زرين و زين مرصع بانواع جواهرات بود به دو سپرد و گفت اين جمله را در حضرت سليمان پيش گذران و از وى درخواست كن كه جزع را بىآلتى و مثقبى سوراخ كند و رشته بدان دربرد پس منذر آن اشياء را برگرفته بجانب بيت المقدس روان شد چون خبر با سليمان آوردند بفرمود انجمنى درخور سلطنت وى برآراسته‌اند و آدميان و ديوان صف راست كردند و دوازده هزار اراده‌هاى جنگى از دو طرف بداشتند تا هفت فرسنگ مسافت از پيش رسولان بلقيس مرد و مركب سواره و پياده فراهم بود چون منذر بمدلول ( فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ) از آن جمله عبور كرد و به حضرت اعلى پيوست متحير و هائم زمين خدمت بوسيد و پيشكش خود را گذرانيد و پيغام بلقيس را بگذاشت آن حضرت فرمود تا كرمى رشته در دهان گرفت و از آن جزع درگذشت و آن را سوراخ كرده رشته دركشيد پس سليمان با منذر خطاب كرد كه بلقيس چنان دانسته كه من باحطام دنيا فريفته شوم و حال آنكه خزاين من از اندوخته جميع ملوك فزونى دارد دل بدان بسته ندارم باز شو با بلقيس بگو كه جز بقبول اسلام روى سلامت نخواهى ديد شما بهديهء خود دلخوش كرده‌ايد و اگر از اسلام سر برتابيد بمدلول ( ( فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ ) با لشكرى بر ايشان تاختن كنم كه شمارهء آن از حد افزون باشد و آن جماعت را از مساكن خود پراكنده كند و همه را با ذلت و خوارى دچار هلاكت و دمار بنمايد پس منذر رخصت انصراف يافته بجانب يمن شتافت و شرح عظمت و سلطنت سليمان را بيان